Image and video hosting by TinyPic تو با منی

تو با منی
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۸
روز تولد

نه باورم نمیشه که تو منو از یاد ببری

تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری

چشمای من خشک شد به در حالا کی بی وفا تره؟

بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمیپره

اینو بدون دستای من گرمی دستاتو میخواد

تورو به عشقمون قسم اون روزا رو یادت بیاد

حتی دیگه خدامون هم به دادمون نمیرسه

گریه نکن که دستامون به دست هم نمیرسه

تورو خدا بهش بگین صبر من هم سر اومده

خدا به من بگو چرا  خوشی به من نیومده

بهش بگین سراغشو از کس و ناکس میگیرم

بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش میمیرم

آخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمیزنه

میگن یکی تو قلبشه جونمو آتیش میزنه

فقط خدا ازت میخوام دست توی دستاش بزارم

جز آرزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم

 

ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگاه کنم

یا سر رو شونت بزارم اسم تورو صدا کنم

تو هم منو بزار برو اما بدون رسمش نبود

جز تو آخه کیو دارم دلیل رفتنت چی بود

اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده

خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده ......

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط : مشکی
پنجشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸۸
خدا

دارم از غصه میمیرم خدا کاری بکن این بار

 که دستای ظریفش رو تو دستام حس کنم یکبار

 خدا کاری بکن این بار خدایا مهربون من

زبونم بند اومد ای وای کجا رفت هم زبون من

 خدا کاری بکن مردم خدا اونم دلش سنگه

اگه میگه مهم نیستم با حسش داره میجنگه

 اگه میگه تو فکرم نیست میخواد بیشتر پیشش باشم

 درسته اون ولم کرده دلیل اشک چشماشم

 خدا کاری بکن اون رفت ازت میخوام که برگرده

 اینبار قدرش رو میدونم اگرچه اون ولم کرده

خدا کاری بکن زود باش خدا اون دیگه تنها نیس

 خدا لفتش دادی اون رفت خداحافظ چشای خیس

 خدای مهربون من دلت میاد که تنها شم

 بره عشقم تک و تنها تا کی دلواپسش باشم

 خدا کاری بکن زود باش خدا صبرم همینقدر بود

 بگو حرفاشو بخشیدم بگو گنجایشم کم بود

 بگو تقصیر من بوده بگو حق داره میدونم

 بگو به فکر جبرانه بگو قدرش رو میدونم

 بگو دیگه غرورش مرد میخواد پیش تو برگرده

 بگو سختی این روزا اونو از راه به در کرده

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط : مشکی
سه‌شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸۸
آواره

بیچاره من که بعد تو آواره میشم

                                       باورم نمیشه که رفتی از پیشم

رو  زمین گشتم اما به سختی

                                        اومدم به دیدنت اما تو رفتی

چاره درد من مرگم رسیده

                                       اینجا حتی قبله هم صبرم نمیده

اومدم نزارم عشقتو ببازی

                                       اما این رسمش نبود مهمون نوازی

اره این رسمش نبود مهمون نوازی

                                       میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم

میسوزم تو نیای چشامو من به در میدوزم

                                        میمیرم نگو رفتن من واست فرقی نداره

من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره

                                        میرم میرم میرم بدون وداع

میرم میرم میرم به خاطره ها

                                          میرم میرم خدا حافظ.......

بیچاره ام خسته ام چشم انتظارم

توی این پس کوچه ها تنها نذارم

نیستی از تاریکیه شبها می ترسم

بی وفا دارم توی سرما می لرزم

می ترسم تو غصه ها دووم نیارم

آخه هیچ نشونه ای از تو ندارم

آروم آروم دارم از غصه می میرم

تو بگو نشونتو از کی بگیرم

تمومه زندگیم اینه منو بغضو درو دیوار

چی مونده از این تن خسته ام

که میخواد بشکنه این بار

میرم....خداحافظ


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط : مشکی
سه‌شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٧
آغوش

منو تو آغوشت بگیر خدا میخوام بخوابم

آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم

منو تو آغوشت بگیر میخوام برات بخونم

روی زمین چقدر بده میخوام پیشت بمونم

کی گفته باید بشکنم تا دستمو بگیری

خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیری

کی گفته باید گریه شبهامو در بیاری 

تا لحظه ای وقت شریفت رو واسم بذاری

توی آغوش تو آرامش محضه

منو با خودت ببر حتی یه لحظه

بغلم کن منو بردار ببرم دور

ببرم از این زمین سرد و ناجور

وقتی باید واسه رها شدن یه بی فروغ بود

واسه آرامش نسبی کلی حرفهای دروغ بود

توی دنیا هر چیزی قیمتی داره حتی وجدان

اینارو هیچ جا ندیدم نه تو انجیل نه تو قرآن

وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته

صدای حق حقتو پس کی شنفته

تو که میگی پیشمی تا لحظه مرگ

اینکه میگن     میشکنی      رنجم میدی

                                                               بگو کی گفته؟

توی آغوش تو دیگه تنها نیستم

هر نفس اسیر دست غمها نیستم

دیگه عاشقانه تر از عاشقان ام

واسه موندن دیگه با بها بهانه ام

توی آغوش تو از درد خبری نیست

از دروغ و حرفهای زرد اثری نیست 

نمیبینی کسی از هراس نونش

جلو حرف نا ثواب بند زبونش


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط : مشکی
شنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٧
آینه

میبینم صورتمو تو آینه با لبی خسته میپرسم از خودم

این غریبه کیه از من چی میخواد؟ اون به من یا من به اون خیره شدم

باورم نمیشه هرچی میبینم , چشمامو یه لحظه رو هم میزارم

به خودم میگم که این صورتکو , میتونم از صورتم برش دارم

منو تو آینه نشون میده , میگه این تویی نه هیچکس دیگه

جای پاهای تموم قصه ها , رنگ غربت تو تموم لحظه ها

مونده روی صورتت تا بدونی , حالا امروز چی ازت مونده به جا !

آینه میگه تو همونی که یه روز , میخواستی خورشید رو با دست بگیری

ولی امروز شهر شب خونت شده  , داری بی صدا تو قلبت میمیری

میشکنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه

آینه میشکنه هزار تیکه میشه , اما با تو هر تیکش عکس منه

عکس ها با دهن کجی بهم میگن , چشم امید رو ببر از آسمون

روزا با هم دیگه فرقی ندارن , بوی کهنگی میدن تمومشون

                                                             روحش شاد و یادش گرامی (فرهاد)

                


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط : مشکی
سه‌شنبه ٥ آذر ،۱۳۸٧
تقدیر

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی

باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی 

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه؟

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه؟

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

رازی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

                                 **************************

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست

                                        تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ توسط : مشکی
سه‌شنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٧
شراب چشمهای تو

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
 زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
 خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
 رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوش شب را
 همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند
 همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند
 همین فردای افسون ریز رویایی
 همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
 همین فردا همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو میکند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می ایی
ترا از دور می بینم که میخندی
ترااز دورمی بینم که می خندی و می ایی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خویش خواهم دید
 سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
 برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
 ای افسوس
 سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب بیدار است

فریدون مشیری


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط : مشکی
جمعه ٢٠ مهر ،۱۳۸٦
 

با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم      تک و تنها بودم اما ٬ تو رو تنها نمیذاشتم
 چه سفرها با تو کردم ٬ چه سفرها تو رو بردم        دم مرگ رسیدم اما ٬ به هوای تو نمردم 

دارم از تو مینویسم ... که نگی دوست ندارم      از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
موقع نوشتنام ٬ وقت اسم گذاشتنام                کسی رو جز تو نداشتم ٬ اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه ی توست ... اگه غمگینه اون از غصه ی توست

با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم     تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم       میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم
هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو        اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو
توی گفتن و نگفتن ٬ از چه روزایی گذشتم      انقدر رفتم و رفتم ٬ که هنوزم برنگشتم
من تموم قصه هام قصه ی توست ... اگه غمگینه اون از غصه ی توست

هر چی شعر عاشقونه است ٬

                                                                                     من برای تو نوشتم 

  تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم


اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه         اگه مردم تو بدون چه کسی وارثشه
من تموم قصه هام قصه ی توست ... اگه غمگینه اون از غصه ی توست

یه دفه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی       بس که چشم تو قشنگ بود ٬ گله ی گرگ و ندیدی
دل نبود توی دلم ... تو رو گرگا نبینن          اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای تو ... چکار کنم برای تو       اگه توی این بیابونا ٬ خاری بره به پای تو
یه دفه مثل پرنده قفس عشق و شکستی       پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم ... گم نشی تو کوچه باغا      غروبا که تاریکه ٬ نریزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت ... پرت نشه فکر و خیالت   

من  من تموم قصه هام قصه ی توست ... اگه غمگینه اون از غصه ی توست

یه دفه مثل یه گل رفتی تو دست خزون       سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت       که یه وقت خیس نشه ٬ یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ ... نریزه از تو یه برگ   
من تموم قصه هام قصه ی توست ... 

یه دفه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی         اگه پروانه نبود ... تو فراموش میشدی
       آره پروانه شدم که پرام سوخته شه        تا آتیش دل تو ٬ به دلم دوخته شه
که بسوزه پر و بالم ... که راحت بشه خیالم

 دارم از تو مینویسم ...

تو که غم داره نگات ...

اگه دوست داشتی بگو ... تا بازم بگم برات
انقدر میگم ... تا ... خسته شم
با عشق تو ... شکسته شم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ توسط : مشکی
پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦
نامه ای برای تو...

به تو از تو مینویسم به تو ای همیشه دریاد

ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود

زیر رگبار مصیبت به کسی تنها کسم بود

وقتی از آزارپاییز برگ و باغ هم گریه میکرد

قاصد چشم تو آمد مژده روییدن آورد

به تو نامه مینویسم ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

                

ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو

ای که میسوزم سراپا تا ابد در حسرت تو

به تو نامه مینویسم نامه ای نوشته بر باد

که به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم

 ای تو یارم از گذشته یادگارم

در گریز ناگزیرم گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پل های پیوند

در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود

باید از تن میگذشتیم برتر از ما عشق ما بود

      


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط : مشکی
سه‌شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٦
ياد و كنار

 

 

روزهايي كه بي تو مي‌گذرد

گرچه با ياد توست ثانيه‌هاش

آرزو باز مي كشد فرياد:

در كنار تو مي‌گذشت، ايكاش!

 

 

 

                     فریدون مشیری

  


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط : مشکی
سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥
تبريک سال نو ... زندگی من

سلام خدمت تمامی دوستان گلم.امیدوارم حالتون خوب باشه و بتونید سال نو را با سلامتی کامل در کنار خانوادتون آغاز کنید.امسال هم با خوبیها و بدیهایی که داشت تموم شد و فقط ما موندیمو خاطره هاش . یه عده بودن که امسال دیگه پیش ما نیستن  اگه به رحمت خدا رفتن که خدا بیامرزشون . اگر که تو این دنیا هستن امیدوارم که تو تمام مراحل زندگیشون موفق باشند و سال خوبی رو شروع کنن . بگذریم...

در هر صورت سال نو رو پیشاپیش به همتون تبریک میگم. میگن لحظه سال تحویل چون دعاها از ته دله میگیره.از همتون خواهش دارم که تو اون لحظه زیبا و ملکوتی منو فراموش نکنید. التماس دعا

***********************************************************

این شعر از رضا صادقی عزیزه. این شعرش حرف دل خیلی از ماهاست .

 

زندگی رو دوست دارم با تمام بد بیاریش

عاشقی رو دوست دارم با تمام بی قراریش

من میخوام اشکو بفهمم وقتی از چشام میریزه

تنهایی گرچه کشنده است واسه من خیلی عزیزه

توکتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خسته است

جای بارون بهاری روی چترای شکسته است

اما من میگم یه عاشق همه دنیا رو داره

همه چترها رو باید بست وقتی آسمون میباره

نون عشقو میخورم منت نونوا ندارم

سینه سوخته عاشقم با کسی دعوا ندارم

توی دنیایی که گرگ و برگی تو ذاتشه

من میخوام خودم باشم با هیچکی کاری ندارم

زنده بودن نمیخوام زندگی قاموس منه

فقط و فقط دورنگی تنها کابوس منه

گرچه خاکم زیر پا  اما غرورم آسمون

مشکی رنگ عشقمه ترانه ققنوس منه

       


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط : مشکی
یکشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٥
خاطره

سلام به دوستای گلم که واقعاً لطف میکنن و بهم سر میزنن و نظر میدن.

ببخشید اگه دیر به دیر میام  باهاتون گپ خودمونی بزنم .

من کلاً آدم کم حرفی هستم و بیشتر سعی میکنم احساسمو با شعرهایی که مینویسم بیان کنم.

امیدوارم که خوشتون بیاد.

شعری که نوشتم از سلطان مشکی پوشان رضا صادقی هست.

 و چون من این شعر رو خیلی دوست دارم مخصوصاً با صدای خود سلطان.

واسه همین کلیپ این شعر رو ساختم و لینکش رو اون پایین گذاشتم.

خوشحال میشم کلیپ  رو هم ببینید و نظر بدید.البته من این کلیپ رو دو سال پیش ساختم.

ببخشید پر حرفی کردم . واسه همتون آرزوی موفقیت در همه امورزندگی دارم.

 

                                                                            عاشق و مشکی بمونید

 

هرکاری کردم که تو رو گم کنم از خاطره هام

 به در بسته خوردمو باز از تو گم شد لحظه هام

خاطره های بودنت چجور فراموشش کنم

دلی که تو آتیش زدی چجوری خاموشت کنم

جای نگاتو پر نکرد هیچ کسی با هر چی که بود

انگاری تو خون منی تو پوست و گوشت و تار و پود

دروغ نمیگم بعد تو خیلی ها رفتن اومدن

اما توی نگاه من هیچ کدومش تو نشدن

فکر نکنی ازت میخوام بیای و با من بمونی

اینا رو گفتم که فقط صداقتم رو بدونی

من نمیخوام که مثل تو هرزی باشم توی دمن

 

    من عاشق عشق میمونم

                          من عاشق عشق میمونم

                                                   من عاشق عشق میمونم

                                                                        تو دیگه مردی واسه من

لینک کلیپ خاطره :

http://cliptehran.com/viewclip.php?rowclip=84

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط : مشکی

سه‌شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٥
دگر گله ای نيست

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

گرهم گله ای هست دگرحوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن درهمه عمرم

هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیریست که ازخانه خرابات جهانم

بر سقف فروریخته ام چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

هرچند که تا منزل تو فاصله ای نیست

          ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ       

 

یاران ز چه رو پرده الفت بگسستند

عهدی که روا بود دگر باره نبستند

این مردمکان از سر اندیشه ندیدند

این بی خردان حرمت انسان بگسستند

ما را دگر از تعنه دشمن گله ای نیست

آن عهد که بستیم رفیقان بشکستند

 

ای قافله سالار کجایی که ببینی

دزدان همگی همره این قافله هستند

دردا در گنجینه به باران بگشودند

افسوس که بر دوست ره خانه ببستند

ما را دگر از تعنه دشمن گله ای نیست

آن عهد که بستیم رفیقان بشکستند

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط : مشکی
چهارشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٥
السلام عليک يا اباعبدالله (ع)

فصل عزا  آ‌مد و دل غم گرفت

خیمه دل بوی محرم گرفت

دشت پر از ناله و فریاد بود

سلسله بر گردن سجاد بود

زهره منظومه زهرا حسین

کشته افتاده به صحرا حسین

دست صبا زلف تو را شانه کرد

بر سر نی خنده مستانه کرد

چیست لب خشک و ترک خرده ات؟

چشمه ای از زخم نمک خورده ات؟

روشنی خلوت شبهای من

بوسه بزن بر تب لبهای من

تا زغم غربت تو تب کنم

یاد پریشانی زینب کنم

آه از آن لحظه که بر سینه ات

بوسه نشاندند لب تیرها

آه از آن لحظه که بر پیکرت

زخم کشیدند به شمشیرها 

آه از آن لحظه که اصغر شکفت

در هدف چشم کمانگیرها

آه از آن لحظه که سجاد شد

همنفس ناله زنجیرها

قوم به حج رفته به حج رفته اند

بی تو در این بادیه کج رفته اند

کعبه تویی کعبه بجز سنگ نیست

آینه ای مثل تو بی رنگ نیست

آینه رهگذر صوفیان     سنگ رسیده گذر کوفیان

کوفه دم از مهر و وفا میزند

شام تورا سنگ جفا میزند

مرگ اگر اسب مرا زین کند

خون مرا تیغ تو تضمین کند

آتش پرهیز نبرد مرا

تیغ اجل نیز نبرد مرا

بی سرو سامان توام    یا حسین

                                  بی سرو سامان توام    یا حسین

                                                            بی سرو سامان توام    یا حسین

                                  دست به دامان توام یا حسین

جان علی سلسله بندم مکن

گردم از خاک بلندم مکن

عاقبت این عشق هلاکم کند

در گذر کوی تو خاکم کند

تربت تو بوی خدا میدهد

بوی حضور شهدا میدهد

مشعر حق عزم منا کرده ای؟

کعبه شش گوشه بنا کرده ای؟

تیر تنت را به مصاف آمده است؟

تیغ سرت را به طواف آمده است؟

چیست شفا بخش دل ریش ما؟

مرحم زخم و غم تشویش ما؟

چیست بجز یاد گل روی تو

سجده به محراب دو ابروی تو

بر سر نی زلف رها کرده ای؟

با جگر شیعه چها کرده ای؟

باز که هنگامه بر انگیختی

بر جگر شیعه نمک ریختی

کو کفنی تا که بپوشم تنت

تا که بگیرم دامنه دامنت

 

             

                                                                             اثر مرحوم آغاسی

                                                                                التماس دعا


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط : مشکی
چهارشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٥
چاره ای ندارم

میدونم برات عجیبه این همه اسرار و خواهش

این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش

میدونم که خنده داره واسه تو گریه دردم

میگذری از منو میری اما باز من برمیگردم

میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم

پیش همه بدی هات چجوری بازم صبورم

میدونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم

دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم

میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم

وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت راضی میشم

میدونی واسه چی از تو بد میبینمو میخندم

تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو میبندم

چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی  تو رگ هام

میمیرم اگه نباشی بی تو من  بد جوری تنهام

میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی

من چجوری تورو خواستم تو چجور ازم گذشتی

چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی  تو رگ هام

میمیرم اگه نباشی بی تو من  بد جوری تنهام

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط : مشکی

شنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٥
يا هو مددی

منّت به سرم نیست بجز منت مولا

یا هو مددی سرور من حضرت والا

یا هو نشود سایه تو کم ز سر من

یا هو نظری کن به دل دربه در من

یا هو به گدایت بکن از لطف نگاهی

یک عمر پریشانی و از چاله به چاهی

جامی که ز دست تو گرفتم شرفم داد

یک دست می و دست دگر تار و دفم داد

من جز تو کسی را نشناسم که ولی بود

حق بود علی و فقط او ذکر علی بود

رخصت که شوم خاک در خانه عشقت

صد جان چو من باد فدای ره عشقت

یا هو مددی از ره حق تو بخوانم

تو صاحب من جز تو من ارباب ندارم

یا هو مددی کن که سزاوار گدایی

باشیم و تو بر ما ز کرم لطف نمایی

***

دل مست و زمین مست و زمان مست ز جامت

عالم همگی شیفته عشق و مرامت

یک تار زمویت ندهم مُلک دو عالم

درویشمو این بس که به نام تو ببالم

نای نی و دف ذکر علی گوید و خواند

بدخواه علی نام به گیتیش نماند

در مسلک ما شرب مدام است طریقت

ما مست می ساغر حقیمو شریعت

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط : مشکی
جمعه ۸ دی ،۱۳۸٥
شيرين و فرهاد

بگو که دلدارت منم یار وفادارت منم

بگو تو راه عاشقی همدم و همراهت منم

بگو تا تیشه بزنم تیشه به کوهها بزنم

منم که فرهاد توام آخه تو شیرین منی

بگو تموم شه دلهره دلهره های شب من

بگو تموم شه اشک من اشک شبای سرد من

من با خیالت همه شب اشک میریزم

                                                                        اشک میریزم

با خاطرات عشق تو قلبمو پرپر میکنم

گفتم خریدارت منم گفتی خریداری شدم

گفتم به جونم میخرم گفتی نداره ارزشی

گفتم که دلواپستم نکنه که بیراهه بری

گفتی که کار عاشقاست تنهایی و دلواپسی

گفتم که دیوونه نشو عاشق تر از من چه کسی

گفتی که دیوونه تویی تو این روزا عاشق میشی

بگو که میشناسی منو همون که دیوونه توست

همونی که با یک نگاه شده اسیر ومبتلا

نگو که بی وفا شدی دلداده رویا شدی

نگو تمام فکر تو اینجا که نیست جای دیگست

بگو هنوزم عاشقی دلواپس حال منی

بگو بهونه توام عشق توام مال توام

بگو که همصدا بشیم آخر عاشقا بشیم

بگو که حسرت نخوریم تا آخر جون ماباهمیم

بگو توهم سخته برات دقیقه های بی منو

بگو که باورت شده حرفای من رویای من

بگو که اشکای توهم آب میشه از دوری من

دل صبور عاشقت تنگه برای دیدنم

حرفای من تموم شده منتظر دیدنتم

منتظرم تو کوچمون بپیچه عطر تن تو

جون بگیرن گلای سرخ دوباره با دیدن تو

حرفای من تموم شده نسپردمت دست خدا

 

 سلام دوستای خوبم.این لینک پایین لینک وبلاگ نگار خانم که قبلا تو وب من متن مینوشت.حتما سر بزنید:

http://vaghti_rafti.persianblog.ir

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط : مشکی
یکشنبه ۳ دی ،۱۳۸٥
سنگ صبور

رفیق من سنگ صبور غمهام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونمو دل زده از لیلی ها

خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده از جوونی هام نشونی

پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور

 خونه سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچکس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

*******

اگر بیاد همونجوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده

هرکی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالیه از عشق و امید

همیشه محتاج به نور خورشید

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

       


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط : مشکی
یکشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٥
آشنا

تو با مني هرجا برم مهر تو بند جونمه
عشقت نميره از سرم تو پوست و استخونمه
يکدم اگه نبينمت يه دنيا دلتنگت ميشم
نگاه دريايي تو آبيه روي آتيشم


***
واست دلم واست تنم , واست تمام زندگيم
از تو دوباره من شدم با تو تموم شد خستگيم

..........
نم نم بارون چشام گواه عشق پاکمه
همنفس قسمت من دوست دارم يه عالمه
قشنگ ترين خاطره هام با تو و از تو گفتنه
آرامش وجود من صداي تو شنفتنه


***


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــ


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط : مشکی

RSS